محمد بن زكريا الرازي
31
منصوري في الطب ( فارسى )
پزشكى امروز كه بر پايهى ميكروب و جراثيم مرضى و درمانهاى مستقر بر مواد شيميايى آلى و غير آلى استوار است تفاوت فاحش دارد امروزه جراحى در پزشكى با سودجوئى از وسايل و تئورىهاى پيشرفته علم فيزيك نو كارهاى حيرتانگيز بر بدن انسان مىكند كه در برابر آنها تحقيقهاى پزشكى فرهنگ اسلامى يك تحقيق صرف تاريخى بيش نيست كه بايد در موزههاى پزشكى عرضه شود و اگر هم در مورد دردى ، دستورهاى پزشكى كهن ، اصابت بواقع بنمايد . بايد آن را وقوع يك صدفه و اتفاق دانست ، نه وقوع علت و معلولى و لازم و ملزومى . آنچه تاريخ پزشكى اسلامى نشان مىدهد از كتب گروه بقراطى تعدادى خاص به زبان عربى برگردانده شده و از كارهاى جالينوسى نيز تعدادى معين و كتاب « حشايش » ديسقوريدوس نيز با ترجمه از متن سريانى به زبان عربى درآمده است . و اى كاش اين روزها ، اگر بخواهند اين كتابها ملحوظ نظر افتند ، از زبان اصلى خود يعنى يونانى و يا از زبانى ديگر كه در ترجمه آنها از يونانى به آن زبان خدشه و گمانى نرود در كشورهاى مسلمان به زبان آنها دوباره ترجمه گردند و در موزههاى پزشكى آنها گنجينه شوند تا ذخاير اين خزانهها بىبهره از متون علمى دقيق نباشند . از آنجا كه فرهنگ پزشكى اسلامى پايه و اساس كار خود را بر پزشكى و طبّى دارد كه در سرزمين فلسفهخيز يونان نشأت گرفته است و هر پزشك يونانى در عين التفات به مسائل پزشكى گوشهى چشمى نيز به مسائل فلسفى دارد . فى المثل جالينوس در عين اينكه پزشكى عاليقدر است در گفت و شنودهاى فلسفى نيز ميداندار و مير مجلس نيز مىباشد . اين مقارنت فلسفه و پزشكى در انتقال پزشكى از فرهنگ يونانى به فرهنگ اسلامى نيز حفظ شد و حتى ما مىبينيم مترجمان عاليقدر فلسفه در بيت الحكمه مأمونى پزشكان صاحبنامى چون حنين بن اسحق و ثابت بن قره و ديگران بودهاند و از مترجمان گذشته بلكه طبيبان عاليقدرى چون بو على سينا و قطب الدين شيرازى از متفلسفان بزرگ مرتبه عالم اسلامى گشتهاند و فى المثل كتاب شفاى بو على در فلسفه به همان درجه اهميت رسيده است كه كتاب قانون او در پزشكى رسيده . اين سيره يعنى چشم به فلسفه داشتن پزشك در كار پيشواى ديگر پزشكى اسلامى يعنى زكرياى رازى ديده مىشود چه او با عرضهى « قدماى خمسه » خود در فلسفه قالى و قيلى برپا كرده